عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

353

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

خالى از آن است ، و اين همه به سبب اشتياق مفرطى است كه به آن دارند و زياده‌رويى است كه در تعظيم شأنش مىكنند ( - چون نظر عرب نسبت به باده چنان بود ) خدا آگاهشان ساخت كه باده بهشت بر آن باده دنيا برترى و تفوق ، و با برترى و اثر نيكويش بر باده دنيا غلبه دارد ، و براى نوشندگانش لذت محض است ؛ نه موجب سردرد و مستى و از دست دادن عقل . و همانا آميزش آن باده پاك با آب « چشمه تسنيم » « 30 » است و جرعه پايانيش بوى مشك دارد ، و آن مى در گوارايى و سردى و خنكى و خوش‌مزگى و طعمش همانند كافور و زنجبيل است ، و در آن بيهودگى و گناهكارى وجود ندارد ، و سرچشمه‌اش جارى است و جويبارهايش نمىخشكد و خمره‌هايش خالى نمىشود . پس آنچه ايشان در وصف مى دنيا بمجاز گفته‌اند و باطل پرداخته‌اند ، خداى در وصف باده بهشتى به حقيقت و درستى بيان داشته ؛ تا ايشان راى به آنچه براى معتقدان به اسلام در دارالسلام ( بهشت ) آماده ساخته ، ترغيب و تشويق نمايد ، همچنان كه ظرفها و جامها و كوزه‌ها راى به وصفى منحصر به فرد ، وصف كرده ؛ چنان كه سخن از آن راى در آغاز اين باب بيان داشتيم . اما گفتار خداى - تعالى - : « كانَتْ قَوارِيرَا قَوارِيرَا » پس « قوارير » به اعراب غير منصرف قرائت شده و وجه مختار در اين جمع همين است ، و آن كه « قواريرا » قرائت كرده ، « قوارير » اول را از آن جهت منصرف دانسته كه راس آيه است و آن كه « قوارير » دوم را منصرف شمرده ، به سبب آن است كه تلفظ « قوارير » دوم را تابع « قوارير » اول قرار داده است ؛ و عرب گاهى اعراب كلمه‌اى را مقلوب مىسازد ، تا لفظى را تابع قرار دهد ، همانند گفتار ايشان : « جحر ضبّ خرب » « 31 » و مانند گفتار امرئ القيس : [ از بحر طويل ]

--> ( 30 ) - تسنيم نام چشمه‌اى در بهشت است . رك : مجمع البيان ، ج 10 ، ص 456 . - م . ( 31 ) - حاشيه ابن جنّى بر آن كلام در كتاب الخصائص ، ج 1 ، ص 191 ملاحظه شود .